۳ مطلب در مارس ۲۰۲۲ ثبت شده است

در بین شیار های مَغزم .

هیچ معجزه ای نمی توانست زمان را برایم به یادگار از گذشته بازگرداند ، گذر زمان در سیاهی وجودم همانند باده عشق می گذشت .

حقیقت من همین بود و بس ! باور نمی کردم و پابرجا بر آنچه در خیالم بود ایستاده بودم هر چه ک بود ، خیالی بیش برایم نبود و تمام من این است و جملات درست در همین نوشته ها ب پایان می رسد و تُ اما ب سراغ من بیا و حال مرا در میان همین کلمات پوچ بیاب .

    • ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پدرت ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

    صدم ثانیه

    - با خماری چنگی به پیراهن او زد و ارام در کنار گوش او لب زد :《 درش بیار 》 مرد خیره روی به چشمانش نگریست .. مثل همیشه در عمق نگاهش چیزی یافت نمیشد ! سرد بود اما نگاه مشکیش ستاره دار (" با صدایی چاشنی از اخم صورتش دوباره لب زد :《 اینطوری بیشتر بوت و حس می کنم 》 دستانش را به دکمه های پیرهن سفیدش سر داد و ارام هر کدام را باز کرد ... منتظر به او نگریست ، یک حال مرد کلافه پوفی سر داد و نیم خیز پیرهن خود را در اورد و جایی نامعلوم دور از چشم پرت کرد ، او را میان بازوان خود اسیر کرد و چشمانش را بست ... دختر بی حوصله دستی بر مژه های بلند و حالت دار او کشید ، چشمی باز کرد و خشن و بم گفت :《 بخواب هیفا ! 》 اخمی کرد و این بار دستانش را نوازش وار در موهای او سر داد .. دوباره چشمی باز کرد و هرم نفسهای عصبیش نشان دهنده اخطار به سوی او بود .. اما لجباز تر از این بود ! با خود زمزمه کرد :《 بسه هرچی دوری 》 و بی طاقت لبان خود را مهمان لب های گوشتی کرد ؛ در دل شمرد یک ، دو ، سه ، چهار ، پنج ، شش .. یک آن روی او خیمه زد و همراهی کرد با نفس زدن های وی از او جدا شد .. :《 آشتی؟ 》 .. :《 آشتی 》و دوباره مشغول شد .. 

    《 خیلی وقت بود او را نپرستیده بود 》

    • ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پدرت ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

    🖇 "

    دانلود حال خوب .

    • ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌پدرت ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
    Pure water with that flavor
    Out singing in the rain
    She returning all the favors
    IOUs overpaid
    I’m crossing your borderline
    For the flower between your thighs
    Two opposite worlds collide
    Huyu huyuma denk
    ఌ︎
    انسان صاحب درد است .
    من هم درد دارم ..
    درد وجود بی قرارم !
    درد رد اشک های به جا مانده روی گونه هایم
    درد کلمات نا گفته در جاده پوچ مغزم
    درد خودکشی روحم و هزاران کالبد در منی دیگر .
    درد بی نصیب شدنم از همه این لبخند ها
    و هزاران درد دیگر که گفتنشان تنها تو را الوده عذابی ممکن میکند و من را غمگین تر ..
    ఌ︎
    هشدار :
    انسان درد است !
    منو بلاگ